هشدارهای گلبدین حکمتیار درباره گشتزنی پهپادها در افغانستان که توسط امارت اسلامی نادیده گرفته شد
هشدارهای گلبدین حکمتیار درباره گشتزنی پهپادها در افغانستان که توسط امارت اسلامی نادیده گرفته شد
به قلم: ابو ادریس ناصح
بریانیوز:(چهارشنبه، ۲۷ حوت۱۴۰۴) پس از خروج قوای پیمان ناتو به رهبری ایالات متحدۀ امریکا از افغانستان در سال ۲۰۲۱، آقای گلبدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی افغانستان، بارها تأکید کردند که حریم هوایی کشور هنوز تحت اشغال عملی آمریکا قرار دارد و این وضعیت نمایانگر اهداف بلندمدت و برنامههای خطرناک واشینگتن برای آیندۀ افغانستان است.
حکمتیار در مصاحبهها و خطبههای نماز جمعه در مسجد جامع ایمان، در دفتر مرکزی حزب اسلامی در دارلمان، از استمرار گشتزنی طیارههای بیسرنشین ناشناس در آسمان افغانستان انتقاد کرده و از حکومت خواستار ارائه توضیح شفاف به ملت شد. وی تأکید داشت که عدم کنترل کامل بر آسمان کشور، امنیت ملی و حاکمیت افغانستان را در معرض خطر قرار میدهد و مسئولین امارت اسلامی موظفند تا هرچه سریعتر اقدام عملی به رفع این اشغال کنند.

با این حال، توصیهها و هشدارهای دوراندیشانه ایشان با برخوردی سطحی و حتی خصمانه مواجه شد؛ اخلاص و تجربه سیاسی حکمتیار به جای شنیده شدن، به فتنهانگیزی و بغاوت نسبت داده شد. حلقۀ و شماری از هوادران نزدیک به زلمی خلیلزاد و حامیان سیاستهای آمریکا، هرگونه مشورت خیرخواهانه ایشان را تهدیدی برای نظام فعلی میدانستند و تلاش کردند تا صدای مستقل و هشداردهنده حکمتیار را خاموش کنند.
این فشارها و محدودیتها در نهایت به تبعید ایشان منجر شد؛ به بهانه مراقبت و درمان، رهبر حزب اسلامی از صحنۀ سیاسی دور نگه داشته شد، چرا که حضور فعال وی میتوانست ابعاد پنهان و تاریخی نفوذ خارجیها در افغانستان و نقشههای بلندمدت آمریکا و متحدانش را افشا کند. تحلیلهای پیشین حکمتیار دربارۀ انتقال و استفاده از طیارههای افغانی توسط ازبیکستان و همپیمانان آمریکایی برای تضعیف امارت اسلامی، اکنون به وضوح تحقق یافته است و نشان میدهد که وی پیشبینیهای دقیق و مبتنی بر قرائن واقعی داشته است.

امروز، با مشاهدۀ پهپادها و جتهای پاکستانی یا آمریکایی که در آسمان در مرکز وولایت افغانستان آزادانه گشتزنی و بمباران میکنند، میتوان به عمق بینش و دوراندیشی حکمتیار پی برد. این وضعیت نشان میدهد که هشدارهای او در مورد خطرات اشغال حریم هوایی کشور، تنها یک پیشبینی نبود بلکه یک تحلیل مستند و مبتنی بر منطق راهبردی بود که میتوانست از فجایع کنونی جلوگیری کند.
نکته مهم دیگر در این تحلیل، نقش مستقیم زلمی خلیلزاد و شبکههای مرتبط با سیاست خارجی آمریکا در ایجاد فضای محدودکننده و کنترلگر اختناق آمیز بر روند سیاسی افغانستان است. حضور و فعالیت سیاسی حکمتیار در چنین فضایی تحمل نمیشد، زیرا تحلیلها و هشدارهای او میتوانست منافع استراتژیک آمریکا و متحدان منطقۀاش را به خطر بیندازد.

در سطح راهبردی، جنگهای افغانستان و پاکستان به طور مستقیم با تحولات منطقۀ، بالخصوص جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، پسا آتش بس در جنگ غزه، مرتبط است. آمریکا از طریق پاکستان به دنبال ادامه فشار و بمباران در افغانستان است تا افکار عمومی مسلمانان را از اقدامات خود در ایران منحرف کند و شرایط را برای تحقق اهداف بلندمدت اسرائیل و متحدان غربی فراهم سازد. در این میان، اختلافات داخلی و جنگ میان دو کشور اسلامی و همسایه، علاوه بر تضعیف توان ملی، زمینه را برای مداخلات خارجی، تجزیه و تحقق پروژههای ژئوپلیتیک غربی فراهم میکند.
به نظر میرسد که راهبرد آمریکا و اسرائیل، ایجاد تنش بین مسلمانان و بهرهبرداری از تضادهای منطقۀ برای پیشبرد اهداف بلندمدت است. هشدارهای حکمتیار در این زمینه، پیشبینیگرانه و مبتنی بر واقعیتهای موجود است و نشان میدهد که بدون توجه به ریشههای عمیق استراتژیک، کشور همچنان در معرض بحرانهای امنیتی و سیاسی جدی قرار دارد.

نتیجهگیری:
تجربه و پیشبینیهای گلبدین حکمتیار نشان میدهد که تحلیلهای راهبردی و دلسوزانه، حتی اگر در زمان خود شنیده نشوند، نقش حیاتی در فهم تحولات سیاسی و امنیتی کشور دارند. مدیریت آیندۀ افغانستان بدون در نظر گرفتن این هشدارها، تداوم بحران و تهدیدات خارجی را به دنبال خواهد داشت.
برای نظر دادن باید ثبتنام کرده یا وارد شده باشید ورود?