داود خان و نهضت اسلامی؛
روابط پیدا و پنهان، تصفیه های خونین و عاقبت شوم!!
آنانى که سردار داود را شهید می نامند، این حقیقت را بخوانند
نویسنده: محمد جواد عمر
بریانیوز: یکشنبه، ۱۳ ثور ۱۴۰۵- در میان صفحات تاریک تاریخ معاصر افغانستان، چهره هایی هستند که هر یک به سهم خود آتش فتنه را شعله ور ساخته اند، اما آنچه در برخی محافل دیده می شود، تلاشی است برای بازنویسی تاریخ و سفید کردن چهره کسانی که دستشان به خون هزاران مسلمان بی گناه آلوده است. از جمله این چهره ها، سردار محمد داود خان است که متأسفانه برخی با ناآگاهی و یا شاید با غرض ورزی، او را «مرد بزرگ» و حتی «شهید» می نامند. این نوشته به هیچ روی برای تحقیر یا توهین به کسی نگاشته نشده، بلکه هدف آن است که حقیقتی تلخ اما مستند را به عنوان یک امانت تاریخی به نسل امروز و فردای افغانستان انتقال دهد، چرا که اگر حقایق پنهان بماند، ممکن است روزی کسانی که خود قربانی ظلم بوده اند به عنوان ظالم معرفی شوند و ظالم به عنوان قهرمان!!

در سال های پایانی حکومت شاهی و پیش از کودتای ۲۶ سرطان، نهضت اسلامی «جوانان مسلمان» روز به روز قدرتمندتر می شد و حضور و نفوذ این نهضت در پوهنتون ها و سایر نهادهای علمی به حدی رسیده بود که رژیم شاهی و نیز سازمان های کمونیستی وابسته به خط فکری مسکو و پیکنگ را به شدت نگران ساخته بود. کمونیست ها که نفوذ خود را در حال کاهش می دیدند، به این نتیجه رسیدند که برای توقف این موج خروشان و حرکت صعودی و حفظ منافع گروهی خود، نیاز به یک اقدام قاطع و سریع دارند و آن اقدام چیزی نبود جز یک کودتای نظامی با حمایت و طراحی مستقیم خودشان؛ در این میان، آنها به یک چهره میهنی و بانفوذ نیاز داشتند تا کودتا را با لباس جمهوری خواهی به مردم بفروشند و آن چهره کسی نبود جز سردار محمد داود خان.
آنچه در تاریخ به عنوان «کودتای ۲۶ سرطان» ثبت شده است، در واقع یک عملیات از پیش طراحی شده توسط کمونیست ها با هدف تصاحب قدرت بود و در این کودتا، افسران پرچمی و خلقی که در شوروی آموزش دیده بودند، نقش محوری داشتند. داود خان برای مدتها با عناصر مختلف مخالف، از جمله افسران نظامی عضو هر دو جناح؛ خلق و پرچم، در مورد کودتا گفتگو کرده بود و ببرک کارمل و جناح پرچم به طور جدی در برنامه ریزی این کودتا مشارکت داشتند. در شب ۲۶ سرطان، نیروهای نظامی تحت رهبری این افسران تمام مراکز حساس کابل را اشغال کردند و بدون اینکه حتی یک گلوله پرتاب کنند، رژیم شاهی محمد ظاهرشاه را سرنگون ساختند. به این ترتیب، یک جمهوری خودخوانده و غیرانتخابی بر سر کار آمد؛ جمهوری که خبری از انتخابات، پارلمان منتخب، احزاب آزاد، آزادی مطبوعات و آزادی بیان در آن وجود نداشت و قدرت مطلق در دست سردار داود متمرکز گردید.

او خود را رئیس جمهور، نخست وزیر، وزیر دفاع و وزیر امور خارجه می دانست و قانون اساسی جدیدی که بعداً به تصویب رسید، نظامی تک حزبی و ریاستی را ایجاد کرد که در آن تمام قدرت در دست رئیس جمهور متمرکز بود. پس از موفقیت کودتا، کشورهایی که بیشترین منفعت را در این تحول می دیدند، سریعاً دست به کار شدند؛ روسیه و هند اولین کشورهایی بودند که رژیم جدید سردار داود را به رسمیت شناختند. در کابینۀ اولیه داود خان، حدود نیمی از وزیران یا عضو حزب دموکراتیک خلق بودند و یا با آن همدلی و همکاری نزدیک داشتند. و به همین دلیل، با توجه به نقش پررنگ کمونیست ها در به قدرت رساندن داود خان و نزدیکی آشکار او با شوروی، مطبوعات بلوک شرق به شدت از او تمجید می کردند و داود خان را حامی جریان کمونیستی در افغانستان معرفی می نمودند. این استقبال گسترده از سوی شرق، به خوبی نشان می داد که داود خان چه جایگاهی در استراتیژی های آنان دارد. اما حقیقت تلخ این است که داود خان همان دری بود که پای پلید کمونیزم خونخوار را به افغانستان مسلمان کشاند و زمینه را برای فاجعهء عظیم فراهم ساخت.

پس از تثبیت قدرت، سردار داود و متحدان کمونیستش برای تحکیم حاکمیت خود، نیاز به حذف هر گونه جریان مخالف داشتند. اولین هدف آنها، محمد هاشم میوندوال، نخست وزیر اسبق، بود که در داخل و خارج کشور از اعتبار بالایی برخوردار بود. تنها چند ماه پس از کودتا، میوندوال به اتهام شرکت در یک کودتا دستگیر شد و در زندان درگذشت. نکته مهم و هشداردهنده این است که در آن زمان، وزارت امور داخله در کنترول اعضای جناح پرچم حزب کمونیست بود. اما قتل میوندوال تنها آغاز ماجرا بود، چرا که کمونیست ها و سردار داود به خوبی می دانستند که نهضت اسلامی «جوانان مسلمان» خطرناک ترین و جدی ترین تهدید برای اهداف شوم و اسلام ستیز آنان است، زیرا این نهضت ریشه در اعتقادات دینی مردم داشت و روز به روز بر تعداد رهروان آن افزوده می شد.
بنابراین عملیات گستردۀ برای تضعیف و نابودی این نهضت آغاز شد؛ عملیاتی که با هماهنگی کامل میان سردار داود و متحدان کمونیستش صورت گرفت؛ در این عملیات صدها تن از اعضای نهضت اسلامی در سراسر کشور دستگیر و به زندان ها منتقل شدند و رهبران و شخصیت های برجسته نهضت اسلامی، از جمله انجنیر حبیب الرحمن، سیف الدین نصرتیار، استاد گل محمد و عبدالرحیم نیازی (رحمهم الله)، یکی پس از دیگری به بند کشیده شدند. صدها نفر در دوران حکومت او دستگیر و به اعدام های سیاسی محکوم شدند.

بسیاری از این مجاهدان در همان روزهای اول زیر شکنجه به شهادت رسیدند و برخی دیگر نیز پس از ماه ها تحمل رنج، دست و پای بسته در سلول ها رها شدند تا بعدها به دست همان کمونیست ها به شهادت رسیدند. دستگاه قضایی و تمام سیستم زندان ها در آن دوره کاملاً در اختیار پرچمیان و سایر گروه های کمونیست قرار داشت. در کنار سرکوب فیزیکی نهضت اسلامی، رژیم داود خان به تضعیف نهادهای دینی و حذف علما از صحنه اجتماعی و سیاسی نیز دست زد و فضای پوهنتون ها و مراکز علمی به گونهء شده بود که کسی جرأت نمی کرد با لباس ملی ظاهر شود و یا به شعائر دینی خود آشکارا عمل کند و کمونیست ها که بازوی سرکوب رژیم بودند، با استهزا و تمسخر هر کس که نشانه هایی از دینداری داشت، فضا را برای مذهبی ها غیرقابل تحمل کرده بودند.
نکته بسیار اسفبار این است که داود خان در این سال ها، امنیت کشور را به دست همان کمونیست ها سپرده بود و آنها نیز با کمال میل دست به نسل کشی علیه مسلمانان زدند و عرصه زندگی را بر مسلمانان و اعضای نهضت تنگ نمودند. این اقدام سردار داود، بزرگ ترین خیانت به اسلام و مجاهدان بود، زیرا او با این کار عملاً چراغ سبزی به کمونیست ها نشان داد تا هر طور که می خواهند با مخالفان برخورد کنند. در چنین فضایی بود که سردار داود که ظاهراً از نفوذ فزاینده کمونیست ها در کشورش نگران شده بود، سعی کرد سیاست خارجی خود را تعدیل کند و وابستگی به شوروی را کاهش دهد، اما این تغییر رویکرد دیر هنگام و ناکافی بود، چرا که کمونیست ها دیگر آنقدر قدرت یافته بودند که به راحتی نمی شد آنها را کنار زد.

سرانجام، روزی فرا رسید که کمونیست ها تصمیم گرفتند خود مستقیماً زمام امور را به دست گیرند. در تاریخ ۷ ثور ۱۳۵۷، آنها علیه سردار داود کودتا کردند و او را به قتل رساندند. در همان روزهای پرآشوب کودتا، همان مجاهدان نهضت اسلامی همچنان در زندان ها دست و پای بسته بودند و برخی از آنها در همان روزها و زیر سقف همان زندان ها، توسط همان کمونیست هایی که سردار داود آنها را توانمند ساخته بود، به شهادت رسیدند. بدین ترتیب، سردار داود به دست همان کسانی کشته شد که خود سال ها با آنها علیه اسلام و مسلمانان همدست بود. آنچه بر سردار داود گذشت، نه «شهادت»، بلکه سزای اعمال نادرست و خیانتی بود که در حق اسلام و مردم این سرزمین مرتکب شده بود. هر که با ظالمان همدست شود، سرانجام به دست همان ظالمان نابود خواهد شد.
متن حدیث پیامبر بزرگ اسلامی(ص) نیزمصداق بر این است چنانچه فرموده اند: «مَنْ أَعَانَ ظَالِماً سَلَّطَهُ اللهُ عَلَيْهِ»
(هر کس ستمگری را یاری کند، خداوند او را بر خودش مسلط میسازد)
اکنون که حقیقت روشن شد، امید است که دیگر کسی با ناآگاهی یا تعصب، سردار داود را «شهید» نخواند و بداند که شهدای واقعی این مرز و بوم، کسانی هستند که سال ها در زندان های رژیم او دست و پای بسته افتادند و زیر شکنجه جان باختند، نه کسی که زمینه شهادت آنان را فراهم کرد.
شهدای واقعی این سرزمین، به گواهی تاریخ، از دل جنبشها و جریانهای آزادیبخش برخاستهاند؛ جریانهایی که برای رهایی کشور از سلطه استعمار خارجی، پایان دادن به ستم و استبداد، و تحقق عدالت اجتماعی و آزادی انسانها از زیر یوغ سنگین کمونیسم، با ایمان و شجاعت جانهای شیرین خود را فدا کردند. آنان با سینههای بیپناه اما استوار، در برابر گلولههای نیروها و مزدوران وابسته به قدرتهای خارجی ایستادند و با خون خویش، فصلهای ماندگار مقاومت و عزت را در تاریخ این سرزمین رقم زدند.
بیایید به احترام خون هزاران شهید نهضت اسلامی، در به کار بردن این عنوان مقدس (شهید/شهادت) دقت کنیم و اجازه ندهیم القاب و عناوین، جای حقیقت را بگیرند. تاریخ هرچند تلخ، اما معلمی است بزرگ، اگر عبرت بگیریم! و اگر نه، همان راهی را خواهیم رفت که پیشینییان رفتند و به همان سرنوشت دچار خواهیم شد!! براین امید که این نوشته، اندکی از غبار غفلت از چشمان ما و نسل آینده بزداید و حقیقت را آنگونه که هست، آشکار سازد.
برای نظر دادن باید ثبتنام کرده یا وارد شده باشید ورود?