news اخبار فوری
clock
اپلیکیشن ما را دانلود کنید با اپلیکیشن موبایل ما در هر جایی بخوانید
به زودی

دوم ماه می، بن‌لادن؛ از محاصره توره‌بوره تا زندگی مخفی در «حویلی وزیرستان»

دوم ماه می، بن‌لادن؛ از محاصره توره‌بوره تا زندگی مخفی در «حویلی وزیرستان»

دوم ماه می، بن‌لادن؛ از محاصره توره‌بوره تا زندگی مخفی در «حویلی وزیرستان»

نويسنده: نذیر احمد سهار

بریانیوز: دوشنبه، ۱۴ ثور۱۴۰۵- در سوم دسامبر ۲۰۰۱، به معلم اول گل، فرماندۀ لوای چهارم زرهی ننگرهار، دستور داده شد تانک‌هایش را وارد درۀ توره بوره کند و بر جنگجویانی که در آنجا مستقر بودند، شلیک کند.

این سخت‌ترین لحظه برای اول گل بود، زیرا دوستان پیشین خود در محاصرۀ نیروها امریکا را باید با گلوله‌های تانک هدف قرار می‌داد.

اما اول گل باور داشت اگر از وظیفه‌اش کنار برود و امر را انجام ندهد، تانک‌ها و تمام نیروی لوای چهارم علیه همان جنگجویان به کار گرفته خواهد شد و تلفات سنگینی به آنان وارد خواهد کرد.

او نماینده خود را نزد اسامه بن لادن فرستاد و پیام داد که اگر در وظیفه‌اش بماند، لوا در خدمت آنان خواهد بود: «من در عملیات علیه شما سهم می‌گیرم، اما جاهایی را هدف قرار می‌دهم که شما از آنجا بیرون شده باشید.»

شیخ القاعده این درخواست را پذیرفت، اما معاون او به اول گل اعتماد نداشت.

الظواهری با نگرانی گفت: «چگونه ممکن است یک سرباز در میان مرتدان باشد و مستقیم بر ما شلیک نکند؟»

اما بن لادن که از سال‌ها پیش اول گل را دوست قابل اعتماد خود می‌دانست، گفت: «اگر او ترجیح می‌دهد گلوله‌ها را به‌جای ما به اطراف شلیک کند، چه عیبی دارد؟ این بهتر از آن است که شیطان دیگری بیاید و مستقیم به پیشانی ما بزند.»

اول گل در کمپ «نجم الجهاد»، در شش کیلومتری جنوب شهر جلال‌آباد، زندگی می‌کرد و همسایۀ اسامه بن لادن و دیگر جنگجویان عرب بود. او از دوستان نزدیک مولوی خالص رهبری حزب اسلامی شاخه خالصو مسئول امنیت کاروان‌ها و سفرهای بن لادن بود. در شهرجلال‌آباد خانه امنی هم داشت که برای جنگجویان عرب نقش جبهه عقبی و پناهگاه را بازی می‌کرد.

توره بوره در جنوب جلال‌آباد، مرکز ولایت ننگرهار، در تنگه آگام در ولسوالی پچیر و آگام قرار دارد و حدود ۴۳ کیلومتر از شهر فاصله دارد. این منطقه در سال ۱۹۷۸، در پایان رژیم کمونیستی نورمحمد تره‌کی، پس از جنگ میان شماری از مجاهدین به رهبری مولوی خالص و نیروهای رژیم، بر سر زبان‌ها افتاد.

در سال‌های پایانی جنگ‌های مجاهدین، اسامه بن لادن در همین‌جا، در منطقه میلوه و مناطق اطراف آن، مستقر شد. این منطقه کوهستانی، که یک درۀ مرکزی دارد و روستاهای آن در دامنه‌ها و دره‌ها افتاده‌اند، بیشتر راه‌های خاکی و گذرگاه‌های دشوار دارد. باشندگان آن بیشتر با استفاده از چوب کوه‌ها و محصولات محدود زراعتی زندگی می‌کنند.

از نظر راهبردی، این منطقه برای جنگجویان پناهگاه امن دانسته می‌شد. در می و جون ۲۰۱۷، زمانی که داعش خراسان نفوذ خود را به ولسوالی‌های اچین و پچیر و آگام ننگرهار گسترش داد، در توره بوره لانه ساخت و کوشید نفوذ خود را به مناطق همسایه نیز توسعه دهد.

در قله‌های کوهستانی توره بوره، در کنار اسامه بن لادن و ایمن الظواهری، شیخ اللیبی، فرمانده دفاعی القاعده، ابویحیی الهوان، متخصص هاوان، و بیش از ۳۰۰ جنگجوی خارجی مستقر بودند.


هواپیماهای نیروهای ائتلاف به رهبری امریکا منطقه را پیوسته بمباران می‌کردند و گاهی در یک روز تا ۱۰۰ حمله هوایی انجام می‌شد. یک بمب ۱۵ هزار پوندی منطقه کوهستانی را تا چند کیلومتر لرزاند. گمان می‌رفت نیروهای امریکایی و پیشمرگ های افغان آنان به‌زودی بازمانده‌های القاعده را از بین ببرند، زیرا آنان در قلۀ با ارتفاع ۱۴ هزار فوت، در هوای سرد سنگر گرفته بودند.

دستگیری شماری از رهبران القاعده

بمب‌افکن‌های بی ۵۲ در روز و هواپیماهای اف ۱۶ در شب حمله می‌کردند. یک بمب بر غاری افتاد که رهبر القاعده در آن پنهان بود. بن لادن امید اندکی داشت که از این جنگ سالم بیرون شود، به همین دلیل از پیش برای روزهای بد وصیت خود را نوشته بود.

به گفته یک مقام طالبان که روند این رویدادها را از نزدیک دیده بود، جنگجویان خارجی در مرکز میلوه، میان تنگه وزیر و توره بوره، در قله‌های بلند کوه‌ها و دره‌های عمیق مستقر بودند. مسئولیت مرکز میلوه به حاجی معراج‌الدین سپرده شده بود که از فرماندهان برجسته حزب اسلامی مولوی خالص بود.

پس از شدت گرفتن جنگ و افتادن بمب بر مرکز میلوه، اسامه بن لادن و ایمن الظواهری همراه با فرزندان خود به قله‌های بلند توره بوره رفتند.

روی زمین، حدود ۱۰۰ کماندوی امریکایی، که واحدهای سیار تک‌تیرانداز و شبه‌نظامیان افغان از آنان پشتیبانی می‌کردند، تلاش داشتند وضعیت آشفته و جغرافیای دشوار توره بوره را زیر کنترول نگه دارند.

در سوم دسامبر، زمانی که حضرت علی، یکتن از ملیشه های جبهۀ متحد شمال به رهبری استاد برهان الدین ربانی آغاز حمله زمینی را خبر داد، جنگجویان افغان و ملیشه های آنان در کوه‌ها و دره‌ها با مقاومت سخت روبه‌رو شدند. هرچند سه روز بعد نیروهای خاص امریکا نیز وارد جنگ شدند، اما به دستور تامی فرانکس، نقش نیروهای امریکایی تنها به پشتیبانی هوایی و مشوره محدود ماند.

جنرال جیمز متیس، فرماندۀ نیروهای دریایی امریکا، پیشنهاد کرد خط دیورند بسته شود و بن لادن بازداشت شود، اما کسی به این درخواست گوش نداد و این موضوع هنوز یکی از اشتباه‌های بزرگ جنگ توره بوره دانسته می‌شود.

در دره، نیروهای ملیشه افغان آن‌گونه که امریکایی‌ها انتظار داشتند، اراده و توان جنگ منظم نداشتند. برای نیروهای زمینی، جنگ مستقیم با آن جنگجویان عرب که در غارهای محکم سنگر گرفته بودند، آسان به نظر نمی‌رسید. اما مهم‌تر از آن این بود که میان دو طرف یک پیوند ایدئولوژیک قدیمی وجود داشت و همین پیوند نیروهای افغان متحد را از جنگ کامل بازمی‌داشت. عرب‌ها آنان را «منافقان» می‌خواندند و متهم می‌کردند که با پشتیبانی امریکا علیه «مجاهدین مهاجر» پیشین خود می‌جنگند.

دونالد رمزفیلد، وزیر دفاع امریکا، و تامی فرانکس، فرمانده ارشد او، نگران بودند که اگر نیروهای امریکایی بیشتری به منطقه فرستاده شوند، احساسات مردمی علیه امریکا برانگیخته شود. به گفته پاول دکتورین، آنان ترجیح می‌دادند بر گروه‌های کوچک عملیات خاص و ملیشه های افغان تکیه کنند.


حضرت علی، قومندان ملیشه های جبهه مقاومت تحت رهبری استاد برهان الدین ربانی در ننگرها حدود ۶۰۰ نفر را رهبری می‌کرد و فرماندهان دیگر گروه‌ها مانند ظاهر قدیر و محمد زمان مشارکت داشتند.

در جلال‌آباد و ولسوالی پچیر و آگام، پیام‌رسانان تنظیم القاعده تلاش می‌کردند از مولوی نورمحمد حقپال، فرمانده قدرتمند طالبان تنگی وزیری ها در ولسوالی خوگیانی، برای بیرون کردن امن اسامه بن لادن کمک بگیرند. اول گل از طریق عبدالرحیم، که پیام‌رسان قابل اعتماد القاعده بود، بن لادن را از پیشرفت‌های جنگ آگاه می‌کرد.

نورمحمد بر پاسگاه‌های مرزی و قطعات نظامی طالبان در تورخم نظارت می‌کرد. او و اول گل هر دو با جغرافیای منطقه آشنا بودند و با رهبران قبایلی محل روابط نزدیک داشتند.

پیش از تنگ‌تر شدن محاصره، مولوی نورمحمد با جنگجویان خود به توره بوره رفت و به بن لادن اطمینان داد که کمکش می‌کند.

او با لحن طنزآمیز دربارۀ ایمن الظواهری پرسید و به شایعاتی اشاره کرد که گویا او زخمی یا کشته شده است. الظواهری با لبخند پاسخ داد: «مولوی، نگران نباش، [الظواهری] همین‌جا است. ما مانند حسین بن علی محاصره شده‌ایم، در دام افتاده‌ایم و همه دشمنان دور ما را گرفته‌اند.»

در زمان محاصره توره بوره، بن لادن از طریق نورمحمد حقپال از رهبران محلی و عالمان دینی می‌خواست مردم را به قیام علیه امریکایی‌ها تشویق کنند. بسیاری از باشندگان مناطق اطراف بر بنیاد باورهای دینی با جنگجویان عرب همدردی داشتند و آنان را «فرزندان صحابه» می‌دانستند.

«من و تو هر دو پیر شدیم»

در ننگرهار، رهبر القاعده و جنگجویان او به خانواده بانفوذ حاجی عبدالقدیر و برادران او بدبین بودند.

آنان گمان می‌کردند خانوادۀ حاجی قدیر بعد از کشته شدن حاجی عبدالحق از سازمان سی آی ای کمک مالی و وسایل جاسوسی می‌گیرد و سپس آن‌ها را میان مردم محلی توزیع می‌کند. همچنین فکر می‌کردند این خانواده اعضای القاعده را به سپردن سلاح و تسلیم شدن تشویق می‌کند.

حاجی عبدالقدیر و حاجی عبدالحق، فرماندهان و اعضای شورای مشرقی، در پیشاور و دبی نشست‌هایی با رهبران قومی و سیاستمداران علیه طالبان برگزار می‌کردند. آنان برای باشندگان ولسوالی حصارک ننگرهار و ولسوالی ازره لوگر منابع مالی، وسایل پیشرفته مخابراتی، تلفون‌های ثریا و امکانات دیگر فراهم می‌کردند.

سازمان امنیت خارجی امریکا (سی آی ای) به آنان وظیفه داده بود در ولایت‌های شرقی قیام‌های مردمی را برعلیه مجاهدین محلی برانگیزند. اما طالبان مسئول خود در ولسوالی حصارک را به‌عنوان نفوذی در حلقۀ حاجی عبدالحق جا داده بود و گزارش همه فعالیت‌های آنان را به استخبارات طالبان می‌رساند.

حاجی دین محمد، برادر حاجی قدیر، که در سال‌های جهاد از دوستان نزدیک جنگجویان عرب بود، به همکاران محلی شبکه القاعده گفته بود عرب‌های توره بوره باید خود را به سازمان ملل متحد تسلیم کنند. او طرح برادر خود را از سوات برای بن لادن آورده بود.

حاجی دین محمد درباره این طرح گفت: «حاجی عبدالحق به من گفت که برای بیرون کردن عرب‌ها طرحی دارم. با امریکا و جامعه جهانی گفت‌وگو می‌کنم تا فهرست‌های آنان ساخته شود و از طریق سازمان ملل به‌گونه مسالمت‌آمیز به کشورهای خود بروند.»


عبدالحق می‌خواست عرب‌ها و بن لادن همه در سپین‌غر یا توره بوره جمع شوند، سلاح خود را بگذارند و افغانستان را ترک کنند.

او در طرح خود گفته بود اگر عرب‌ها می‌خواهند در افغانستان بمانند یا کشورهای‌شان آنان را نمی‌پذیرند، زمینه اقامت‌شان در کشور سوم فراهم شود. اگر باز هم نمی‌روند و می‌خواهند در افغانستان بمانند، باید سلاح بگذارند و دولت افغانستان به آنان ویزا بدهد تا زمینه زندگی سیاسی برای‌شان فراهم شود.

حاجی دین محمد پیش از جنگ توره بوره یکی از افراد خود را همراه با این طرح نزد اسامه بن لادن فرستاد، اما پاسخ بن لادن به تأخیر افتاد. بعدتر او در نامۀ برایش نوشت: «من و تو از نظر سن هر دو پیر شده‌ایم. معلوم نیست من زودتر می‌میرم یا شما. ما در جهاد با هم رفیق بوده‌ایم. ما برای ریاست‌جمهوری، وزارت و ولایت نمی‌جنگیم. شما مداخله نکنید، ما و امریکایی‌ها را به حال خود بگذارید.»

حاجی دین محمد و برادرش پیش از جنگ توره بوره می‌خواستند مشکل عرب‌ها و بن لادن به‌گونه مسالمت‌آمیز حل شود، اما عرب‌ها به آنان اعتماد نمی‌کردند. بن لادن و همراهانش بعدتر به همان جایی رفتند که حاجی عبدالحق نشان داده بود، اما عبدالحق دیگر زنده نبود. طالبان او را به اتهام جاسوسی برای امریکا کشته بود.

رهبر القاعده و ایمن الظواهری حاجی دین محمد را متهم می‌کردند که به مردم محلی گفته است: «اگر همراهی با عرب‌ها را رها نکنید، هواپیماهای امریکایی خانه‌های‌تان را بمباران می‌کنند.»

آنان این کار را تلاش برای پخش ترس در میان حامیان محلی خود می‌دانستند.

اما دین محمد می‌دانست که سی آی ای و متحدان محلی آن عرب‌ها و همکاران افغان‌شان را زیر نظر دارند.

او نگران بود که نگرانی‌هایش به واقعیت بپیوندد و همین‌گونه هم شد. نیروهای امریکایی علیه خانه مولوی نورمحمد عملیات انجام دادند که در نتیجه آن دو برادر او، ملک عنبر گل و ملا احمد حنیف، کشته شدند، اما خود نورمحمد فرار کرد.

دین محمد تأکید می‌کند که هرگز با نورمحمد تماس مستقیم نداشته است، اما یک بار از معلم اول گل پرسید وضعیت بن لادن و عرب‌ها در توره بوره چگونه است. اول گل داشتن رابطه با القاعده را رد کرد، اما در همان نشست فردی تازه از توره بوره آمده بود و در حضور دین محمد دربارۀ وضعیت عرب‌ها به معلم اول گل معلومات داد.


همزمان با طولانی و شدیدتر شدن بمباران توره بوره توسط قوای ایئتلاف بین المللی، زمان غمشریک، یکی دیگر از فرماندهان پیشمرگ های افغان، نیز نماینده خود را نزد بن لادن فرستاد، اما محافظان اسامه آن نماینده را نگذاشتند به محل اقامت او برود. پیام غمشریک را یکی از محافظان بن لادن به او رساند. غمشریک در پیام دو صفحۀ خود از بن لادن ستایش کرده و او را افتخار اسلام خوانده بود. او به بن لادن به‌گونه کتبی اطمینان داده بود که با موتر خود او را به خانه می‌رساند و مانند عضو خانواده خود از او نگهداری می‌کند.

اما افراد بن لادن به نماینده غمشریک گفتند: «اینجا بن لادن نیست و کسی هم او را نمی‌شناسد.»

خانواده ها ومجاهدین القاعده با سرمای شدید و کمبود مواد غذایی روبه‌رو بودند. انبارهای آنان پر از سلاح و مهمات بود، اما به اندازه کافی سلاح‌های سنگین نداشتند. در همین حال، حملات نیروهای امریکایی آهسته‌آهسته بیشتر می‌شد و روی زمین، متحدان محلی آنان و روستاهای اطراف، که بسیاری‌شان به دلایل ایدئولوژیک با جنگجویان عرب همدردی داشتند، زیر فشار قرار گرفتند. این وضعیت حلقه محاصره را تنگ‌تر کرد و اعضای القاعده را به بیرون شدن از توره بوره تشویق کرد.

«شیخ» در موتر معلم

در نیمه دسامبر، زمانی که بحران عمیق شد و عید فطر نزدیک می‌شد، حاجی زمان غمشریک که از برف و مقاومت سخت خسته شده بود، از طریق مخابره به میانجیان القاعده پیشنهاد آتش‌بس داد. غمشریک به نیروهای خاص امریکا خبر داد که القاعده آتش‌بس ۱۲ ساعته خواسته و می‌خواهد تسلیم شود. همین وقفه باعث شد شمار زیادی از جنگجویان القاعده از راه‌های جنوبی از خط دیورند عبور کنند.

جنگجویان طالبان و القاعده از مسیرهای کوهستانی زیران کندو، تنگه چینچنو، شمشاد کندو، غورکه، لعل‌پوره و نواپاس، از طریق شبکۀ از جنگجویان قبایلی، به باجور، کرم ایجنسی و وزیرستان شمالی و جنوبی منتقل شدند.

حاجی عبدالاحد، که عضو جبهه انجینر محمود و مسئول پیشین مرکز پچیرو آگام  در حزب اسلامی مولوی یونس خالص بود، در این روند نقش مهم داشت. او شب ۱۷ دسامبر، ساعت ۱۱، نخست الظواهری و همراهانش را از قله غرنجالی در تنگه وزیر پایین آورد، اما بن لادن نخست از پایین آمدن خودداری کرد و گفت: «من تا آخرین نفس می‌جنگم، پایین نمی‌آیم.»


راه‌های تنگه‌ها  و دره ها از سوی ملیشه های حضرت علی، زمان غمشریک و ظاهر قدیر بسته شده بود.

معلم اول گل به همکار خود، مولوی نورمحمد، سفارش کرد که دوباره بالا برود و بن لادن را پایین بیاورد.

حضرت علی و همراهانش از آغاز به اول گل مشکوک بودند و باور داشتند که او زیر نظر امریکا است، زیرا به باور آنان سی آی ای می‌دانست که او بازی دوگانه می‌کند. شهر جلال‌آباد زیر نظارت شدید سیا بود و همکاران افغان آن ها در جاده‌ها پاسگاه ساخته بودند.

لطف‌الله خیرخواه، یک مقام بلندپایه طالبان که با خانواده معلم اول گل روابط نزدیک دارد، می‌گوید اول گل با استفاده از موقعیت و اعتبار خود هر دو شیخ القاعده را در موتر شیشه‌سیاه خود به لوای چهارم فارم هده منتقل کرد.

حضرت علی قومندان ملیشه های همکار با امریکا و محافظانش تا لوا به دنبال او رفتند و به‌گونه هشدار به اول گل گفتند: «امریکایی‌ها صد درصد باور دارند که شیخ‌ها با تو هستند.»

حضرت علی به سوی موتر نگاه کرد، اما فکر نمی‌کرد مطلوب‌ترین افراد جهان در همان موتر نشسته باشند.

اول گل در پاسخ گفت: «چنین افراد مهمی را که تمام جهان دنبال‌شان است، من چگونه می‌توانم پنهان کنم؟»

اما او هر دو را در موتر خود می‌گرداند. مردم جلال‌آباد برای تجلیل از عید فطر آماده می‌شدند که معلم اول گل دو رهبر القاعده، اسامه بن لادن و ایمن الظواهری، را در منطقه شیوه به مولوی نورمحمد سپرد. پس از آن هر دو به آن سوی دریای کنر رفتند و در آنجا حاجی کشمیر خان و حاجی خان جان مشوانی، دو تن از فرماندهان نامدار حزب اسلامی افغانستان در ولایات مشرقی از آنان استقبال کردند.


در جریان جنگ و هنگام آشفتگی در منطقه، ملیشه های غمشریک و حضرت علی صدها اعضای القاعده را بازداشت کردند. برای فرماندهان ملیشه محلی، جنگجویان خارجی و اعضای القاعده «مرغان طلایی» دانسته می‌شدند، زیرا با بهای بلند فروخته می‌شدند. شماری از فرماندهان نیروهای افغان در بدل رهایی هر فرد بازداشت‌شده از خانواده‌های آنان ۱۰۰ هزار تا ۳۰۰ هزار روپیه پاکستانی می‌خواستند. این پول از طریق میانجیانی در پیشاور منتقل می‌شد که با فرماندهان افغان و مولانا عطاالرحمان، برادر مولانا فضل‌الرحمان، ارتباط داشتند.

معلم اول گل، فرمانده پیشین حزب اسلامی مولوی خالص و زندانی گوانتانامو، که در انتقال اسامه بن لادن نقش تعیین‌کننده داشت، در فبروری ۲۰۱۱ در زندان گوانتانامو درگذشت و جسدش به افغانستان فرستاده شد.

«پنج کیلومتر از منطقه جنگ دور شوید»

حضرت علی، فرمانده ملیشه های شاړلی در محاصره توره بوره نقش تعیین‌کننده داشت. او و حاجی زمان غمشریک بیشتر وقت‌ها در رقابت بودند. حضرت علی در زمان مقاومت مسئول شورای مجاهدین ننگرهار در حوزه شرق و جبهه دره نور بود و از متحدان جبهه متحد شمال تحت رهبری استاد برهان الدین ربانی و احمد شامسعود علیه طالبان به شمار می‌رفت. حضرت علی که قد کوتاه و رنگ سرخ‌گونه داشت، نماینده مردم ننگرهار در ولسی جرگه نیز بود و در برابر طالبان و داعش موضع مخالف دارد.


به باور او، زمان غمشریک و حاجی روح‌الله نمی‌خواستند بن لادن و همراهانش در جنگ محاصره شوند.

او مخالف حضور رقیبان محلی خود، زمان غمشریک و حاجی روح‌الله، یک فرمانده محلی، در جنگ بود، زیرا گمان می‌رفت آنان با کمک پاکستان و یک کشور دیگر بر سر اسامه بن لادن معامله می‌کنند. عبدالرحیم، رابط پاکستانی خالد شیخ، عضو بلندپایه القاعده، نیز با غمشریک و روح‌الله حضور داشت. به گفته حضرت علی، محمد زمان غمشریک، روح‌الله و اول گل در بدل توقف جنگ علیه القاعده به او پیشنهاد میلیون‌ها دالر داده بودند، اما او آن را رد کرده بود.

زمانی که نیروهای امریکایی و ملیش های افغان حامی آنان حلقه جنگ علیه اسامه بن لادن و همراهانش را تنگ می‌کردند، تامی فرانکس، فرمانده نیروهای امریکایی، یک پیام فوری دریافت کرد. در پیام آمده بود: «پنج کیلومتر از منطقه جنگ دور شوید.»

حضرت علی که در این جنگ با امریکایی‌ها همکاربسیار نزدیک بود، می‌گوید سربازان امریکایی همراه آنان نیز نمی‌دانستند چرا باید از خط نخست جنگ عقب‌نشینی کنند.

او گفت: «به نیروهای امریکایی پیام رسید که محل اقامت بن لادن بمباران می‌شود. ده دقیقه بعد، بمب‌ها بر مراکز جنگجویان افتاد. ۲۵۰ نفر کشته شدند و سربازان ما حدود ۱۵۰ جنگجوی دیگر را زنده بازداشت کردند.» اما به باور حضرت علی، «در زمان همین بمباران و عقب‌نشینی پنج کیلومتری از منطقه معامله شده بود و بن لادن با استفاده از همین فرصت از منطقه بیرون شده بود.»

فرار دراماتیک بن لادن از محاصره، نیروهای محلی را ناامید کرد.

بن لادن در خانه یک رهبر قومی در کنر

خان جان، که یکی دیگر از فرماندهان بلند پایۀ حزب اسلامی افغانستان و از دوستان نزدیک گلبدین حکمتیار بود، در سور کمر دانگام میزبان تازه بن لادن و ایمن الظواهری شد. این رهبر قومی قبیله مشوانی در دو سوی خط دیورند، در ولایت کنر و در جندولِ دیر پایین در ایالت خیبر پشتونخوا، نفوذ داشت.

خانواده خان جان پیش از آن در دشت ارچی کندز زندگی می‌کرد و همان‌جا بود که با حکمتیار آشنا شد و در صفوف حزب اسلامی افغانستان در جنگ‌ها علیه رژیم های کمونیستی وقت افغانستان سهم گرفت.

بعدتر او در غند ورسک حزب اسلامی افغانستان، که مرکز عملیاتی مهم این حزب بود، وظیفه اجرا می‌کرد و با حاجی کشمیر خان، یکی دیگر از فرماندهان نامدار حزب اسلامی، همکاری نزدیک داشت.


نیروهای امریکایی با همکاری ملیشه های افغان شان یک بار بر خانه او عملیات بزرگ انجام دادند، اما او بعد از مقاومت شدید از محاصره بیرون شد.

در سال ۲۰۱۴ میلادی خان جان در پاکستان توسط آی اس آی بازداشت شد و شش ماه را در زندان گذراند.

یک سال بعد، زمانی که قیام‌های مردمی در ولایت‌های شرقی افغانستان گسترش یافت، خان جان از حکومت افغانستان حمایت کرد و در سطح ولسوالی دانگام رهبری نیروهای خیزش مردمی را بر عهده گرفت. او با میانجی‌گری اسدالله وفا، والی وقت کنر، با دولت به توافق رسید و عضو شورای ولایتی شد. این تصمیم دشمنی طالبان را با او برانگیخت و آنان در چغه سرای خانه کرایی او و خانه‌های سایر نیروهای خیزش مردمی را در ولسوالی دانگام به آتش کشیدند. طالبان در فبروری ۲۰۱۶ یک گام دیگر پیش رفتند و در اسعد اباد مرکز ولایت کنر، خان جان و ۱۳ غیرنظامی دیگر را در یک حمله انتحاری به شهادت رساندند.

اسامه بن لادن همراه با پسرش حمزه بن لادن و ایمن الظواهری برای مدت طولانی در خانه‌های حاجی خان جان و حاجی کشمیر خان زندگی کردند.

 رهبری القاعده از همین پناهگاه‌ها با افراد خود در پیشاور و جلال‌آباد در تماس بود و برای عملیات علیه نیروهای امریکایی مستقر در افغانستان منابع مالی فراهم می‌کرد. بن لادن به دوستان نزدیک خان جان و کشمیر خان کمک‌های مالی چشمگیر می‌داد. اما افراد نزدیک به خانواده خان جان می‌گویند «او هیچ‌گونه کمکی دریافت نمی‌کرد».

بن لادن قصد داشت در همین‌جا محل اقامت دایمی بسازد. اما به گفته حمزه بن لادن، پسر بن لادن، او پس از دیدار با پیام‌رسان خود، ابواحمد الکویتی، این طرح را کنار گذاشت، زیرا عملیات نیروهای امریکایی و ملیشه های افغان آنان برای جستجوی رهبر حزب اسلامی و رهبری القاعده در دانگام، شیگل و دیگر ولسوالی‌های کنر روزبه‌روز بیشتر می‌شد.

پس از عملیات نیروهای امریکایی بر خانه حاجی خان جان، بن لادن به منطقه جندول در دیر پایین خیبر پشتونخوا رفت. خان جان در روستای معیار جندول خانه دیگری داشت. بن لادن در همان‌جا پناه گرفت و تا سال ۲۰۰۴ در آن خانه زندگی کرد.

اما به گفته یک منبع دیگر نزدیک به خانواده خان جان، «بن لادن توسط جنگجویان گروه حزب المجاهدین به فرماندهی بخت زمین به منطقه تالاش منتقل شد و در آن‌جا اقامت داشت».

تالاش میان چکدره و تیمرگره در خیبر پختونخوا موقعیت دارد.

به گفته منابع نزدیک به خانواده خان جان، بیشتر ویدیوهای بن لادن که در الجزیره و تلویزیون‌های دیگر پخش شد، در کنر و مناطق جندول و تالاش ثبت شده بود.

او محل‌های فلمبرداری را دور از محل اصلی اقامت خود انتخاب می‌کرد تا تحلیلگران سی آی ای نتوانند از نشانه‌های محیطی و اطلاعات بصری ویدیوها جای او را تشخیص دهند. دره‌های کوهستانی جندول از توجه جدی استخبارات جهانی دور مانده بود، زیرا همه تمرکز بر وزیرستان بود.


بن لادن در اینجا روابط نزدیک خود را با ابواحمد الکویتی و خالد شیخ محمد حفظ کرد و با کمک الکویتی به کوهات، هریپور و در نهایت به «حویلی وزیرستان» در نزدیکی اکادمی نظامی کاکول ایبت‌آباد منتقل شد.

اما تا دوم می ۲۰۱۱، چشم‌های جهان استخباراتی هنوز به سوی دیگری دوخته شده بود. گروه‌های نظارتی به رهبری ارت کلر، جاسوس چشم‌آبی سیا، صدها کیلومتر دورتر از پناهگاه واقعی بن لادن، در کوه‌ها و دره‌های وزیرستان شمالی و جنوبی، دنبال او می‌گشتند.

یادداشت: برای تهیه این گزارش، با اعضای خانواده حاجی عبدالقدیر، حاجی دین محمد، والی پیشین ننگرهار، حاجی حضرت علی، باشندگان منطقه میلوه توره بوره، دو فرمانده پیشین حزب اسلامی، افراد نزدیک به خانواده حاجی خان جان، یک مقام طالبان، افراد نزدیک به خانواده معلم اول گل و دو منبع مردمی از تنگه وزیر مصاحبه شده است. همچنین در این نوشته از برخی نکته‌های یک سخنرانی عربی الظواهری، رهبر کشته‌شده القاعده، و شماری از منابع معتبر استفاده شده است.  

برای نظر دادن باید ثبت‌نام کرده یا وارد شده باشید ورود?

ما را دنبال کنید

به قهرمان رای دهید

برترین دسته ها

نظر اخیر

  • user توسط KyuhqcUFaKDxgQxidA

    kcZRtHeWrgoWMTIL

    quoto
  • user توسط qcJvwIEkylYuVnMMCZ

    GBWGKEROsZZqoosN

    quoto
  • user توسط ZzTRVabJcrTlFUSRFgF

    mBQzzewrmjOEHCuhl

    quoto