سازمان استخبارات
امریکا:
موافقتنامه دوحه، بدترین موافقتنامه در تاریخ دیپلماتیک
امریکا است
بریانیوز:(دوشنبه ۶دلو۱۴۰۴) موافقتنامه دوحه که در سال ۲۰۲۰ میان ایالات متحده امریکا و نمایندگان تحریک طالبان افغانستان امضا شد، از همان آغاز با واکنشهای گسترده و انتقادات جدی در داخل و خارج از امریکا روبهرو بود.
این توافقنامه که با هدف پایان دادن به طولانیترین جنگ امریکا و زمینهسازی برای خروج نیروهای خارجی از افغانستان امضا شد، اکنون از سوی بسیاری از مقامهای پیشین امنیتی و سیاسی امریکا بهعنوان یکی از پرهزینهترین تصمیمهای دیپلماتیک واشنگتن مورد ارزیابی قرار میگیرد.

در تازهترین مورد، رییس پیشین سازمان استخبارات مرکزی امریکا (سیا)، موافقتنامه دوحه را «بدترین موافقتنامه در تاریخ دیپلماتیک امریکا» توصیف کرده است؛ اظهارنظری که بار دیگر این توافق را به کانون بحثهای سیاسی و امنیتی بازگردانده است.
موافقتنامه دوحه که در سال ۲۰۲۰ میان ایالات متحده امریکا و طالبان امضا شد، از همان آغاز با واکنشهای گسترده و انتقادات جدی در داخل و خارج از امریکا روبهرو بود. این توافقنامه که با هدف پایان دادن به طولانیترین جنگ امریکا و زمینهسازی برای خروج نیروهای خارجی از افغانستان امضا شد، اکنون از سوی بسیاری از مقامهای پیشین امنیتی و سیاسی امریکا بهعنوان یکی از پرهزینهترین تصمیمهای دیپلماتیک واشنگتن مورد ارزیابی قرار میگیرد. در تازهترین مورد، رییس پیشین سازمان استخبارات مرکزی امریکا (سیا)، موافقتنامه دوحه را «بدترین موافقتنامه در تاریخ دیپلماتیک امریکا» توصیف کرده است؛ اظهارنظری که بار دیگر این توافق را به کانون بحثهای سیاسی و امنیتی بازگردانده است.

موافقتنامه دوحه؛ توافقی با شکافهای عمیق ایدئولوژیک
رییس پیشین سیا در اظهارات خود تأکید کرده است که ایالات متحده و طالبان نهتنها منافع مشترک پایدار ندارند، بلکه از نظر فکری و ایدئولوژیک در دو سوی کاملاً متضاد قرار گرفتهاند. به باور او، این فاصله عمیق سبب میشود که تصور «شراکت» یا حتی «دوستی» میان امریکا و طالبان از اساس غیرواقعبینانه باشد. این دیدگاه، یکی از اصلیترین نقدها به موافقتنامه دوحه را برجسته میکند: امضای توافق با تحریکی که نه به ارزشهای بنیادین امریکا پایبند است و نه سابقۀ قابل اعتماد در عمل به تعهدات بینالمللی دارد.
منتقدان میگویند موافقتنامه دوحه بیش از آنکه بر تضمینهای عملی و قابل راستیآزمایی تکیه داشته باشد، بر خوشبینی سیاسی استوار بود. در این توافق، طالبان متعهد شدند که از خاک افغانستان علیه منافع امریکا و متحدانش استفاده نکنند، اما در مقابل، امتیازهای بزرگی از جمله خروج نیروهای خارجی و آزادی زندانیان را دریافت کردند. به باور بسیاری از تحلیلگران امنیتی، این عدم توازن در تعهدات، دست طالبان را برای بازگشت به قدرت باز گذاشت.
رییس پیشین سیا همچنین به این نکته اشاره کرده است که امریکا با امضای این توافق، عملاً دولت وقت افغانستان را به حاشیه راند و مشروعیت سیاسی طالبان را در سطح بینالمللی افزایش داد. این اقدام، نهتنها روحیه نیروهای امنیتی افغان را تضعیف کرد، بلکه پیام روشنی به طالبان داد مبنی بر اینکه میتوانند بدون پذیرش آتشبس فراگیر یا مشارکت واقعی سیاسی، به اهداف خود برسند.

از منظر راهبردی، منتقدان موافقتنامه دوحه معتقدند که این توافق، ابزارهای فشار امریکا بر طالبان را بهشدت محدود کرد. پس از امضای توافق، هرگونه اقدام نظامی یا فشار سیاسی علیه طالبان با این استدلال مواجه میشد که ممکن است روند صلح را مختل کند. در نتیجه، طالبان توانستند همزمان مذاکره کنند و میدان جنگ را نیز گسترش دهند؛ وضعیتی که در نهایت به فروپاشی سریع نظام جمهوری در افغانستان انجامید.
نتیجهگیری
اظهارات رییس پیشین سیا درباره موافقتنامه دوحه، بازتابدهنده یک اجماع رو به گسترش در میان نخبگان امنیتی و سیاسی امریکاست؛ اجماعی که این توافق را نه یک دستاورد دیپلماتیک، بلکه نمونهای از شکست محاسبات راهبردی میداند. توصیف موافقتنامه دوحه بهعنوان «بدترین موافقتنامه تاریخ دیپلماتیک امریکا» بیش از آنکه صرفاً یک قضاوت احساسی باشد، بیانگر پیامدهای عینی و ملموسی است که این توافق برای افغانستان، امریکا و اعتبار سیاست خارجی واشنگتن بههمراه داشت. تجربه دوحه نشان داد که نادیده گرفتن شکافهای عمیق ایدئولوژیک و اتکا به توافق با بازیگری غیرهمسو، میتواند هزینههایی بهمراتب سنگینتر از ادامه یک منازعه پیچیده در پی داشته باشد.