گلبدین حکمتیار، امیر حزب اسلامی افغانستان، در نوشته تازه خود به رقابتهای ژئوپولیتیکی مرتبط با استخراج و انتقال نفت و گاز افغانستان پرداخته است.
بریانیوز- جمعه ٢٧ سنبله ١٤٠٥
او قرارداد شرکت «دلتا» برای اکتشاف و استخراج نفت و گاز در منطقه کشک–تیرپل هرات را با رقابتهای انرژی، جنگهای نیابتی و تحولات دهه ۱۹۹۰ میلادی مرتبط دانسته و هشدار داده است که تصمیمگیری درباره چنین پروژههای بزرگ ملی بدون مشارکت مردم و نهادهای قانونی میتواند بر آینده سیاسی و امنیتی افغانستان تأثیر بگذارد.
متن کامل این نوشته.....
در منطقه چه میگذرد و کشور را به کدام سو مىبرند؟
شرکتهای نفتی، جنگهای نیابتی، جنگجویان اجیر و دلالان آنها نقش قدرتهای بزرگ استعماری؛ اتحاد شوروی و امریکا؛ و شبکههای استخباراتی آنها در جنگهای افغانستان؛ تا حد زیادی افشا و بررسی شده است؛ اما شرکتهای نفتی، جنگهای نیابتی، جنگجویان اجیر و دلالان آنها؛ کمتر در معرض توجه و بررسی رسانهها قرار گرفتهاند؛ در حالی که نقش آنها گستردهتر و اثرگذارتر از بسیاری جوانب دیگر بوده است؛ تا آنجا که پس از پیروزی در هر معركه؛ مأموران و دلالان همین شرکتها بر کرسیهای بلند نصب شدند؛ یکی سفیر شد، دیگری به حیث وایسرای کشور مفتوحه گماشته شد و کسانی هم صدراعظم و رئیسجمهور شدند!! قدرت نیز به همان گروهها و جنگجویان اجیری سپرده شد که آنان برگزیده و استخدام کرده بودند.
اخيراً شركت دلتا مربوط سعودى قرارداد استخراج نفت و گاز ساحه كشك و تيرپل؛ به ارزش 200 مليون دالر را با امارت طالبان امضاء كرد؛ نكته جالب در اين رابطه؛ حضور سفير مخلوع امريكا در كابل و مامور سابق شركت يونيكال امريكا در نشست هاى اين قرارداد؛ به عنوان دلال و ميانجى بود؛ جالب تر اين كه واشنگتن اعلان كرد او نه مامور امريكاست و نه از امريكا نمايندهگى مىكند؛ عكس العمل سعودى نيز سكوت و عدم پرداختن به اين قرارداد بود؛ نه سفير سعودى در كابل و نماينده ديگر در نشست ها حضور داشت و نه اعلاميه در اين رابطه مبنى بر رد يا تأييد قرارداد صادر كرد؛ اما تبصره ها و ستايش ها از آدرس امارت؛ در رابطه به ابعاد و مفاد اين قرارداد؛ خيلى عجيب و ديدنى بود؛ در حالى كه نتائج چنين قرادادى را سى سال قبل و در دور نخست حكومت شان ديده و چشيده اند. اين نه آزمايش نخستين يك تجربه است؛ بلكه تكرار تجربه اى داراى سابقه بيش از نيم قرن است؛ كه در ناامنیها و جنگهای نیابتی افغانستان نقش گستردهای داشته است. اين هم چند نمونه آن:
پنجاه و پنج سال قبل و در پايان حكومت شاهى مطلقه ظاهر خان؛ امريكا كه امتياز پروژه هاى جنوب و غرب افغانستان را در اختيار داشت؛ با توجه به اهميت ذخائر همين ساحه؛ كار تفحصات نفت و گاز در آن را آغاز كرد؛ ساختمان هاى ضرورى را اعمار نمود و گام هاى ابتدايى را برداشت؛ اما رنجش جدى رضا شاه پهلوى باعث شد ادامه كار را در نيمه راه متوقف كند؛ براى آن كه ايران در آن زمان؛ ژاندارم امريكا در منطقه و اهميتش بيش از اسرائيل براى امريكا بود؛ استخراج نفت و گاز ساحه بادغيس و هرات؛ تاثير جدى بر ذخائر ايران مىگذاشت؛ زیرا این مناطق به یکدیگر پیوسته و همجوار اند.
پنج سال بعد، در دوران حاکمیت سردار داؤد و زمانی که روسها جای امریکا را گرفتند، آنان نیز در همین منطقه کارهای ابتدایی اکتشاف و استخراج را آغاز کردند؛ اما بخت با آنان یاری نکرد و کارشان ناتمام ماند. کودتا علیه داؤد، حاکمیت ناکام کمونیستها، سپس اشغال افغانستان و نزدیک به چهارده سال جنگ، فرصتی باقی نگذاشت تا شرکت وابسته به آنان (گازپروم) این منطقه را در اختیار بگیرد.
هنگامی که گروههای نیابتی وارد صحنه شدند و جنگهای نیابتی آنان آغاز گرديد، شرکتهای بزرگ بینالمللی نفتی مانند یونوکال و بریداس رقابتهای خود را به افغانستان منتقل کردند. بریداس موفق شد ائتلاف جبلالسراج را استخدام کند. این شرکت از طریق عبدالرحیم غفورزی؛ وزیر خارجه حکومت ائتلافی؛ تلاش کرد حاکمان کابل را قانع سازد و آنان را به پذیرش این طرح آماده کند که گاز و نفت ترکمنستان؛ تحت مدیریت همین شرکت؛ از مسیر بادغیس–هرات به پاکستان و هند انتقال یابد. آنان بدون اعلام رسمی به توافق رسیدند؛ هدایا، تحفهها و کمکهای ابتدایی مالی کار خود را کرد.
اما این توافق مدت زیادی پنهان نماند، خيلى زود در رسانههای امریکایی منتشر شد که در اوایل سال ۱۹۹۶، Bridas یک میلیون دالر به حکومت برهانالدین ربانی پرداخت کرده بود. به گفته Bridas، این مبلغ کمکی برای تأمین مواد سوخت زمستانی بود؛ اما در قضیه *Bridas v. Unocal* (بریداس در برابر یونوکال) در محکمه استیناف امریکا؛ این پرداخت در مقابل توافقی ذکر شده است که به Bridas حق احداث خطوط لوله نفت و گاز در خاک افغانستان را میداد. منابع دیگر این معامله پنهانی را بیشتر افشا کردند و گفتند: بریداس به يكى از اعضاء شناخته شده ائتلاف جبل السراج پیشنهاد یک میلیون دالر داده بود تا پروژه یونوکال را با مشکلات مواجه سازد و اگر یونوکال قرارداد را به دست آورد؛ از عبور خط لوله جلوگیری کند.
این تحفه ابتدایی یک میلیون دالری بریداس به غفورزی داده شده بود؛ کسی که وزیر امور خارجه حکومت ائتلافی بود و سپس در ۱۱ اگست ۱۹۹۷ به مقام صدارت ارتقا یافت؛ اما تنها ده روز پس از این تقرر؛ در ۲۱ اگست؛ هنگام بازگشت از سفر بامیان به کابل، در حادثه سقوط و انفجار هواپیما؛ همراه با تمام اعضای تیم خود کشته شد. گفته میشود این حادثه از پیش طراحی شده و یک اقدام تروریستی بود. سند رسمی سازمان ملل نیز میگوید که او در ۲۱ اگست ۱۹۹۷ در سانحه هوایی جان باخت؛ هواپیما یک فروند روسی (انتونوف ان-۳۲) بود. در رسانهها همچنین گفته شد که این مبلغ به حساب بانکی غفورزی در امریکا انتقال یافته بود؛ نه به هیچ حساب بانکی دولتی در کابل. در این هیچ شکی نیست که این حادثه یک ترور بود و رقابتهای جدی میان شرکتهای مربوطه؛ در آن دخيل بود.
در سوی دیگر؛ یونوکال امریکایی و دلتای سعودی؛ برای انتقال نفت و گاز ترکمنستان، در سال ۱۹۹۷ شرکتی چندملیتی (کنسرسیوم) را با نام CentGas (Central Asia Gas Pipeline Ltd.) تأسیس کردند. در این شرکت، بزرگترین سهم، ۴۶٫۵ درصد، متعلق به یونوکال و ۱۵ درصد متعلق به دلتا بود؛ سهم هر یک از دیگر شرکا؛ ترکمنستان، اندونیزیا، جاپان، کوریای جنوبی و پاکستان؛ ۷ درصد یا کمتر از آن بود. برای روسیه نیز سهمی ۱۰ درصدی در نظر گرفته شده بود؛ اما این چیزی شبیه شوخی بود؛ زیرا این شرکت اساساً در برابر گازپروم روسیه و با هدف پایان دادن به سلطه کامل مسکو بر ذخایر آسیای مرکزی ایجاد شده بود. از همین رو؛ روسیه خیلی زود عدم عضویت خود در این کنسرسیوم را اعلام کرد و با این کار، سهم ده درصدی مسکو نیز بر ۴6 درصد امریکا افزوده شد و به ۵6 درصد رسید.
یونوکال جانب طالبان را برگزید، هیئت آنان را به امریکا دعوت کرد و با هدایا و تحفهها از آنان پذیرایی نمود. اساساً در تشکیل گروه طالبان؛ سعودی، امارات متحده عربی، بریتانیا، امریکا و پاکستان مشترکاً دست داشتند. این گروه با این هدف در کویته پاکستان و از میان درانیهای قندهار تشکیل شد که بریتانیا و سعودی؛ خواهان بازگرداندن نظام پیشین شاهی و پادشاه مخلوع به افغانستان بودند؛ طالبان با این طرح موافقت کرده بودند؛ از همین رو؛ سعودی، امارات متحده عربی و پاکستان حکومت آنان را به رسمیت شناختند.
شرکت دلتا اطمینان داشت که تمام ذخایر نفت و گاز ترکمنستان در اختیار آنان قرار خواهد گرفت. این وضعیت برای مسکو و تهران قابل تحمل نبود؛ از این رو کمکهای خود به مسعود و ربانی در برابر طالبان را چند برابر کردند. هر روز چند هواپیماى روسى؛ مملو از سلاح و مهمات روسی و بانکنوتهای افغانی چاپشده در روسیه؛ از مسیر مشهد به کولاب میرسید و سپس به خواجه بهاءالدین تخار انتقال داده میشد.
اکنون و نزدیک به سه دهه بعد؛ دلتا بارى دیگر به افغانستان بازگشته است؛ دلال پیشین نيز همراه آن؛ و طرح اتصال ترکمنستان، هرات، قندهار، پاکستان، هند و گوادر بارى دیگر در دست بررسی است. از همین رو، تداوم و پیوستگی ژئوپولیتیک میان پروژه امروز و طرح دهه ۱۹۹۰ بهوضوح قابل مشاهده است.
در ۷ سپتمبر سال جاری (۲۰۲۶)؛ وزارت معادن افغانستان و شرکت سعودی Delta International قرارداد اکتشاف و استخراج نفت و گاز ساحه کشک–تیرپل هرات را امضا کردند. در مرحله نخست، سرمایهگذاری ۲۰۰ میلیون دالری اعلام شد و سفیر پیشین امریکا در کابل نیز در مراسم امضای قرارداد حضور داشت. این حضور ناگهانی نبود؛ در ۲۴ اکتوبر ۲۰۲۵ نیز همین سفیر در کنار شاهر التقی، رئیس اجرائیوی دلتا، در مجلس عبدالغنی برادر نشسته بود و در آنجا بهصراحت درباره (اکتشاف گاز، استخراج آن و احداث خط لوله) گفتوگو شده بود.
طرح کنونی دلتا تنها به استخراج گاز افغانستان محدود نمیشود؛ بر اساس اظهارات مقامات طالبان، دلتا میخواهد در TAPI گاز ترکمنستان را خریداری کند، ظرفیت تولید میدانهای گازی ترکمنستان را افزایش دهد، از هرات تا سپینبولدک خط لوله احداث کند، سپس آن را از طریق پاکستان تا مرز هند برساند و در گوادر یک مرکز بزرگ گاز ایجاد کند. این پروژه چنان عظیم است که به ۵۰ میلیارد دالر سرمایهگذاری نیاز دارد.
چگونه بپذیریم که این شرکت بدون اجازه و موافقه حکومتهای امریکا و سعودی جرئت چنین سرمایهگذاری عظیمی را کرده باشد؛ آن هم در حالی که امریکا حکومت کابل را به رسمیت نمیشناسد و حتی از این هم فراتر میرود و میگوید: حکومت کابل حامی تروریزم و تروریستهاست و سرمایهگذاری در این کشور به تروریستها سود میرساند!!
این شرکتها کشورهایی را برمیگزینند که نه نظام اصولی و قانونی دارند، نه حکومتی برخوردار از حمایت ملت، نه قانون اساسی، نه شورى و نه اداره مرکزی نیرومند و متحد؛ تا بتوانند با خریدن چند چهره قدرتمند، تمام حکومت و اداره را در چنگ خود بگیرند و هرچه میخواهند انجام دهند؛ همانگونه که اکنون با جلب و استخدام چند فرد قدرتمند توانستند قراردادی را به دست آورند که با اقدامات گسترده نظامی، سیاسی و مالی نتوانسته بودند به آن دست یابند!!
با یقین میتوان گفت که این قرارداد؛ مانند گذشته؛ جنگهای نیابتی طولانی و گستردهای را برای افغانها به همراه خواهد داشت. رقبای این شرکت دستبسته و مانند ناظری بیاعتنا باقی نخواهند ماند. چنین قراردادهایی تنها زمانی بدون مشکل قابل اجرا اند که با یک حکومت قانونی و برآمده از خواست ملت منعقد شوند. حکومتهایی که با پول و سلاح بیگانگان ایجاد و تحمیل شدهاند، هرگز نمیتوانند ارزشها و ذخایری را که به تمام ملت تعلق دارند، با این و آن معامله کنند و از پیامدهای زیانبار چنین معاملات خودسرانه جلوگیری نمایند. حتی اگر کسی خانه شخصی خود را نیز به دیگری بفروشد، اصولاً مکلف است رضایت و موافقت همسایه را در نظر بگیرد. اما امروز وضعیت افغانستان چنان است که چند زورمند یک گروه میتوانند کشور، ارزشها و ذخایر آن را گاهی به امریکا بفروشند، گاهی به روسیه و چین؛ گاهی به هند و گاهی به پاکستان؛ گاهی به ایران و گاهی به سعودی؛ بدون آنکه از ملت بپرسند و چنین مسائل بزرگ ملی را در شورای ممثل ملت مورد بررسی قرار دهند.
باید متوجه بود که روسیه خواهان تداوم سلطه و انحصار خود بر مسیرهای صادرات انرژی آسیای میانه است و به هر قیمتی میکوشد مانع انتقال گاز و نفت این کشورها از طریق افغانستان به جنوب شود. ایران حتی بیش از روسیه مخالف جدی این پروژه است و طی چند دهه گذشته برای جلوگیری از این پروژه بیش از روسها سرمایهگذاری کرده است. تهران اجازه نخواهد داد دو بازار بزرگ پاکستان و هند را برای همیشه از دست بدهد.
دلتا + یونوکال و هر شرکت دیگری تنها در صورتی میتوانند در كار خود موفق باشند که چنین معامله بزرگ ملی را با یک حکومت قانونی انجام دهند، نه با یک طرف جنگ؛ و قرارداد نیز بر اساس داوطلبی آزاد میان شرکتهای رقیب منعقد شود، نه مانند گذشته از طریق رشوه و خریدن چند زورمند. اگر آنان گمان میکنند که روسیه، چین و ایران آنقدر ضعیف شدهاند که اکنون هیچ توانی برای اقدام علیه آنان ندارند، این یقیناً اشتباهی بزرگ و اعتماد بیدلیل به قدرت خود خواهد بود.
آنان این قرارداد را در هرات امضا کردند، اما بلافاصله پس از آن حوثیها بابالمندب را تصرف کردند و حملاتی را علیه سعودی انجام دادند؛ حتی حمله پهپادی به سوی مکه صورت گرفت!! سعودی با ترکیه و پاکستان پیمان دفاعی امضا کرد، و اینک محمد بن سلمان به مصر میرود و از آن کشور خواهد خواست در جنگ جاری مشارکت کند؛ در همین حال، مسئولان امنیتی قطر و ترکیه به کابل میآیند؛ بدون شك یکی از اهداف سفر ناگهانی آنان اين خواهد بود كه طالبان در عوض همسويى با هند و ايران؛ همسويى با تركيه و سعودى را انتخاب كنند. معلوم نیست طالبان همکاری پیشین خود با تهران را حفظ خواهند کرد یا جهت سابق خود را تغییر خواهند داد و پیوستن به ائتلاف ضد ایران را سودمند خواهند دانست؟ همچنین معلوم نیست اگر به این جهت روی آورند؛ چه نقشى ايفاء خواهند كرد؟
حکومت کنونی کابل که حکومت یک گروه است، نه شورا دارد و نه قانون اساسی؛ رهبران آن در خارج انتخاب شدهاند و کابل از سوی امریکا به آنان سپرده شده است؛ و همین اکنون نیز با مخالفتهای جدی داخلی و مقاومت مسلحانه روبهرو است؛ اگر کسی گمان میکند که همین حکومت میتواند برای آنان کارهای زیادی انجام دهد؛ این اشتباه بزرگ دیگر خواهد بود!!
مگر ناکامیهای گذشته و تجربههای خونین قبلى کافی نبود تا از تکرار اقدامات مشابه خودداری شود؟!
حكمتيار
برای نظر دادن باید ثبتنام کرده یا وارد شده باشید ورود?